محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامان و بابا

روزمره گی های 2

1392/12/1 12:26
نویسنده : مامان امین
249 بازدید
اشتراک گذاری

چن وقت بود که تلاش میکردی که برگردی ولی خودت تنهایی موفق نمیشدی.امروز عصر دوتایی خونمون

بودیم که بعداز عوض کردن پوشکت خواستی برگردی که تونستی و برگشتی.انقد خوشحال بودم که نگو.

بعداز اینکه برگشتی خودتم انگار باورت نمیشد چشات برق داشتن و حس پیروزی داشتی انگار

بعدش نیم دور دوره خودت چرخیدی و بعد خسته شدی.

مامان و بابا بزرگا هم مثل من خوشحال بودن و همگی مثل شما دراز کشیده بودن که گردنت درد نگیره.

چن وقتی رو که کمتر بیرون رفتیم به خونمون عادت کردی و هرجاکه میریم زیاد راحت نیستی و مجبور میشیم

شب رو برگردیم خونمون.وای این روزا هم خوابو خوراکت خورده بهم که زودتر از ساعت 2شب نمیتونی

بخوابی.دیگه منو باباهم به خاطر شما گل پسر بیدار میمونیم.انگشتاتم که انگار چلوکبابن همچین میخوری

که نگو.بابایی هم وقتی میخواد بخوره نمیذاریش و بادستای کوچولوت هلش میدی.

اون روز میخاستی برگردی که بابا برت گردوند سرت یه کوچولو خورد زمین.گریه به کنار همچین از بابا قیافه

گرفته بودی ک انگار قانی پیچاخ هستین اصلن به روش نگا نمیکردی هرچی صدات میزدو نازتو میکشید

بیشتر سرتو برمیگردوندی.شولوخ از الان برامون قیافه میگیری خدا به دادمون برسهخیال باطل

نفسم دیگه کاملا اسمتو میشناسی تا میگم محمد امین زودی برمیگردی سمت صدا قربون هوشت بشم من، صدای باباتو تا میشنوی کم میمونه از حال بری  حتی موقع شیر خوردن هم تا صدای بابایی میاد دست از خوردن میکشی و با خنده های نازت تحویلش میگیری.خیلی خیلی دوسش داری و اونم همینطور.

قربون خنده هات بشم من.بعد از یه مدت بالاخره تونستم از خنده هاتم عکس بگیرم

اینم نمونه هاش:

اینم عکس از شله زرد پزون گل پسرم تو بغل عمو ناصر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)